نام من بیناست بینا، خوب
آیا می شناسیدم؟
چون بهاری ساکتم من،حرف
گفتن می توانیدم؟
من شبی شعری
شدم مانند وردی روی لب هاتان
در بهاری این چنین چون
خنده حالا می سراییدم؟
روزگاری زائرانی داشت این
آرامگاه دل
جاده ای متروکه ام، با قلب هاتان می سپاریدم؟
از خطوط قهوه ی این فال نحس نقش این فنجان
با طلسمی یا دعایی یا که
چیزی می رهانیدم؟
چون پری از باغ رویاها و
یا از آب و آیینه
با نوای نی لب تا چشمه هاتان می کشانیدم؟
من همان بغضم شبیه ابر
شبگیران اسفندی
پیچکم در پای آه سینه هاتان، می گشاییدم؟
آن هزار و یک شب دنباله دار کهکشان هایم
شهرزادم من ، به
لوح شهریاران می نگاریدم؟
راه ، طولانی ست از لب های
من تا گونه هاتان حیف
استکانی، جرعه ای از عشق
تان را می چشانیدم؟
خسته ام چون رود ،
پیماییده ام راه درازی را
تا کجا در آرزوی
وصل دریا می دوانیدم؟
طوقی پا بسته ام کنج قفس
هایی که دلتنگ اند
تا به دشتستان بام آرزوتان می پرانیدم؟
من که دل دادم به رویاتان
که صادق بود و موعودست
پس چرا بی وقفه بی پروا
چنین دل می شکانیدم؟
من تفنگی کهنه ام پنهان
شده در پای یک انجیر 1
سوی عمر شیشه ی نامردمی
ها می چکانیدم؟
من که عمری را پی یک سایه در بی راهه ها رفتم
تا به کی در کوره ی بی در
کجایی می گدازیدم؟
خسته ام، باور کنیدم،
خسته از این راه بی پایان
لحظه ای را سر به روی
شانه هاتان می گذاریدم؟
من شما را خواب دیدم شکل غمناک نگاهی دور
غربت این غصه را در
چشم هاتان می نشانیدم؟
خانه ام ابری ست از گرد و غباران، می تکانیدم؟
نام من بیناست بینا،
احتمالا می شناسیدم...
--------------------------------------------------------
1- تنگسیر / صادق چوبک